وقتی این مامان عصبی می شه بدجوری به هم می ریزه و انقدر ناراحتیش رو جمع اثر می ذاره ( خودشم نمی دونه چرا ؟ ) که آرامش همه به هخم می خوره . پریروز که رفتیم به مامان اینا سر بزنیم به خیل عظیمی از کتابها و اسباب بازیهای فکری و آموزشی رنگها مواجه شدیم که خاله ها خریده بودن. نمی دونستم خوشحال باشم یا از قشقرقی که پای تلفن راه انداخته بودم خجالت بکشم. درسا خانومم که همه رو روسفید و مامانشو روسیاه کرد. همینکه جعبه کاشیهای رنگیرو باز کردیم رنگ سبزو درست انتخاب کرد و چید روی کادر سبز رنگ کارت های آموزشی انگار که دنیارو بهم دادن و همه ناراحتیهام یادم رفت. انگار که این تنها نارحتی و غصه ام بود که اونم رفت.
-
وروجک استاد نقطه ضعف گرفتنه . چندبار اشتباه به مادرجونش گفت خاله ایشونم شدیدا اکشن گرفتن که خاله کیه؟ خاله چیه؟ حالا درسا عمدی صداش می کنه خاله و چندروز پیش رفته جلوش می گه مادرجون تا نگاش می کنه می گه : خاله
-
مامانی براش شعر می خوند که عزیزمن عمر من کجائی ؟ برگ بید من کجائی ؟ و ... یه دفعه با عصبانیت می گه بابا من اینجام
-
عاشق اسکیت بازی کردن بچه هاس بهش می گم درسا برا تولد فاطیما چی کادو بخریم می گه: کفش استلک (اسکیت )
-
عاشق مک کوئک مهد کودک مردسه مدرسه میله وزرش میله بارفیکس استلک اسکیت
-
انقدر شیرین می گه خدامرگم و الهی بمیرم چی شده ؟ که می خوام درسته قورتش بدم.



















